سلام برحسین
که چادر خویش را بر هستیمان گسترده بود.
از خویش نومید و از من تهی شده بودیم
که ناگهان بارقهی امیدی، روشنای خیرهکنندهای،
دست نوازشی، لبخند محبتی، آغوش گرمی
و صدای آشنایی از آن سوی خوبیها ما را به خویش فراخواند.
صدای زیبای حسین(ع) که درهستی پیچید و پشت هفت آسمان را لرزاند.
شگفتا او به یاری ما آمده بود ولی فریادش بلند بود که:
" هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرنی؟"
آیاکسی هست مرا یاری کند؟ او جسم و جان زخمیمان را التیام میداد ولی صدا میزد:
"هَلْ من مُعینٍ یُعینُنا لِوَجهِ الله؟"
آیا کسی هست برای خدا به یاری ما برخیزد؟
او محافظ همهی حریمها و حرمهای ما شده بود اما میگفت:
هَلْ من ذابٍ یَذُبُّ عن حَرَمِ رسولِ الله؟
آیا کسی هست ازحریم حرم رسول الله دفاع و پاسداری نماید؟
مانده بودیم چگونه پاسخش بگوییم؟
با کدام زبان؟
با کدام بیان؟
با کدام عمل؟
نصرت او عمل میخواست، حمایتش، شمشیر آخته میطلبید،
دفاع از حرمش بصیرت میخواست و تیزبینی.
دست به سینه رو به سویش ایستادیم، رو به کربلا،
رو به وعدهگاه عاشقان، آنجا که فردا قبله خواهد شد.
دستهایمان را گرفت و آسمانیمان نمود
و همهی وجودمان را از محبت خویش سرشار کرد.
از آن روز با شکوه سالها میگذرد
و ما هر روز به عشق دیدارش و به امید همرکابی بافرزند منتقمش
مهدی(عج) چشم به ثانیههای انتظار دوختهایم و ورد زبانمان این است
که: "حبیبی یا حسین"
ریاضیات هدیه ای است الهی