«دی در اوستا DADHVA یا DATHUSH به معنای آفریننده ، دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزداست و آن از مصدر DA (دا) به معنای دادن و آفریدن است ».

نام «دا» (آفریدگار) در زبان هند و اروپائی به گونه «دئو» (آفریدگار) آمده است که بعدها این نام در نزد ایرانیان به «دیو» (موجود خیالی و افسانه ای ) تبدیل شد، زیرا «دیویسنا » که به معنای پرستنده دیو و پیرو کیش باطل است ، در مقابل «مزدیسنا » که به معنای پرستنده مزداست قرار می گیرد . با گذشت زمان از نام « دیو » واژه هائی چون : دیوار ، دیواره ، دیو باد ، دیو زاد ، دیو سار ، دیوانه ، دیوانگی ، دیوان ، و...بدست آمد.

در زبان پهلوی « دا » به معنی بخشیدن و دادن و «داتیه » DATIH به معنی آفریدگی و داتار DATAR (دادار) به معنی آفریننده و خدای عز و جل است.

در زبان سومری نیز DATAR پدید آورنده جهان و DUA بناء و DUDAN بنا کننده و « دادا» نام « ملکه الهه » گفته شده است .

در زبان عبری DUTIUT بمعنی دیندار و مومن بودن و « دات » (اسم مونث ) بمعنی شریعت ، فرمان و قانون می باشد . واژه « دات » در پهلوی به معنیآفریننده هنوز هم در پسوند نام هائی چون، مهرداد (میثردات) و خرداد (هئوروتات) و مرداد(امرتات) پابرجاست .

نام مزدا (MAZ + DA) که در اوستا بمعنی آفريدگار و خالق بزرگ هستی است از دو بخش MAZ یا MAS به معنی بزرگ و مهتر و دا (DA) آفریننده و خالق ، گرفته شده است .

پسوند «دا» در نام های «خدا» و «مزدا» و پیشوند «دا» در نام « دادار» (آفریدگار) نمی تواند بی ارتباط با نام «دآ» (مادر در لرستان ) و «دا» به معنای دادن و بخشیدن و آفریدن باشد و به تعبیری ،به نظر می رسد که پیش از بوجود امدن آیین مزدیسنا، نام خدای آریائیان «دا» یا «دئو» بوده و زرتشت، خداوند متعال را ،با مقام و صفت والاتر و عالی تری به جهانیان معرفی کرد .

شاید به همین دلیل بود که دو قوم «لُر » و « کُرد» بعنوان دو نژاد اصیل آریائی ،نام آفریننده و عزیز زمینی خود در فرهنگشان را نیز به گونه ای زیباتر از زبان فارسی، ادا و تلفّظ نمودند و به این «عزیز ترین آفریننده زمینی شان »نام «دالکه» دادند .

پسوند « لِکه » (LEKA) در نام « دالکه» هم بعنوان عزیز شمردن مادر و جایگاه آن در قلب آدمی به کار می رود و هم حکم پسوند « ک » در فارسی را دارد . چون پسرکم (پسر کوچک و عزیز من ) و دخترکم (دختر کوچک و عزیز من) و بالاخره دالکم=مادر و آفریننده کوچک و عزیز من ، در مقایسه با دآ و آفریدگار و دادار بزرگ .

نگاهی به متن لری و معنی فارسی شعر و همچنین تماشای نماهنگ بسیار زیبای لری « دالکه » با صدای زیبای فرج علیپور ، زمینه درک معانی و جایگاه والای واژه «دآ » و « دالکه » در ادبیات لری ، قبل از پرداختن به بخش دوم این مقاله در اثبات ، جایگاه زن و مادر لُر بعنوان « الهه زندگی و هنر» و « فرشته ای آسمانی » را هموارتر خواهد کرد :

دالکه دآ نازارم ای فرشته آسمونی

(مادر عزیزم ای نازنینم ، ای فرشته آسمونی)

گوتَنَه که زير پاتَه او بهشته جاودونی

(گفته اند که زیر پاهایت است آن بهشت جاودانی )

نمی اَم و دارِ دُونيا يه تالی دِ گيسِ اِسبيت

(یک تار موی سفیدت را به تمام دنیا نمی دهم )

ار دِ مه تو جوو بِحايی ،جون شيرينم ميیم سيت

(اگر از من جان بخواهی جان شیرینم را برایت می دهم )

چنی شُوياکه نوحووفتی نشسی وه پا گووارم

(چه شب ها که به پای گهواره ام بیدار نشستی )

دالکم چشيات ،هم آسمون و هم آسارم

(مادر عزیزم چشمهایت هم آسمان و هم ستاره ام است )

ار که سوزم و ار که گرمم

(اگر که سبزم و اگر گه گرمم )

گرمی دسه تو دارم

(گرمی دست ترا دارم )

تو اوفتو لو بونم وا تو خوشه روزگارم

(تو آفتاب لب بام منی و با تو روزگارم شاد است )

ار که سوزم و ار بهارم، هر چه دارم دِ تو دارم

(اگر که سبزم و بهارم هر چه دارم از تو دارم )